صفحه نخست | | ارتباط با ما | آر اس اس | طراح قالب

آخر من از گیسوی تو خود را می آویزم به دار

منوی اصلی

:: صفحه نخست

::

:: ارتباط با ما

::

:: آر اس اس

:: طراح قالب


موضوعات

:: ورزشی (4)
:: طنز (6)
:: شعر (10)
:: عکس (2)
:: داستان (13)
:: سرگرمی (8)
:: اخبار داغ (4)
:: عاشقانه و رومانتیک (16)
:: اجتماعی (5)
:: معماری (2)
:: دانلود (1)
:: زابل (ZaBoL) (7)

سایت های همکار


آمار و نویسندگان

آمار بازدید :

تعداد بازدیدها :

تعداد بازدید ها: 164749





درباره


لوگوی ما






لوگوی بربکس

عنوان وبلاگ دوستان شما
عنوان وبلاگ دوستان شما


آرشیو ماهانه

:: بهمن 1389 (6)
:: دی 1389 (1)
:: آبان 1389 (3)
:: مهر 1389 (10)
:: شهریور 1389 (7)
:: مرداد 1389 (4)
:: تیر 1389 (12)
:: خرداد 1389 (3)
:: اردیبهشت 1389 (2)
:: فروردین 1389 (23)
:: اسفند 1388 (10)
:: بهمن 1388 (15)

تبلیغات





love

 

روزگاری در یک جزیری دور افتاده همه احساس ها با هم به خوبی و خوشی زندگی میکردند

خوشبختی،پولداری،عشق،عقل،صبر،غم،ترس... هریک زندگی خوبی را میکردند

 

تا انکه یک روزعقل به بقیه گفت:خیلی زود این جزیره را اب فرا خواهد گرفت وهمه غرق خواهیم شد.همه احساس ها قایق هایشان را در اوردند و مشغول تعمیرانها شدند. و یک روز طوفان بزرگی شروع شد وهوا بد شد و همه با سرعت سوار قایقهایشان شدند،و پارو زنان جزیره را ترک کردند

 

عشق هم سوار قایقش بود اما هنگامیکه ازجزیره دور میشد حیوانات جزیره را دید که همه به کناره جزیره امده بودند وترس را نگه داشته بودند و اجازه نمیدادند سواره قایقش شود

 

بقیه در ادامه مطلب !!!


عشق به سرعت به طرف جزیره برگشت و قایق خود را به حیوانات جزیره داد. ترس سوار قایق شد و رفت. و حیوانات سوار قایق عشق شدند و دیگر جایی برای عشق نماند. قایق رفت وعشق درجزیره تنها ماند. جزیره هرلحظه بیشتردرآب فرو میرفت و عشق تا گردن زیر آب بود. عشق نمی ترسید زیرا ترس ازجزیره رفته بود. عشق فریاد زد وازاحساس ها کمک خواست. اول کسی جوابش را نداد.

کمی بعد در آن نزدیکی قایق غرور را دید و گفت: لطفا کمکم کن. غرورگفت: هرگز،تو خیسی ومرا خیس می کنی.

سپس غم را دید عشق به غم گفت: ای دوست عزیزمرا نجات بده.

غم گفت: متاسفم دوست خوبم!من آنقدرغمگینم که نمی توانم به توکمک کنم.

بد خوشگذرانی وبی خیالی از کنارعشق رد شدند ولی عشق هرگزازآنها کمک نخواست.


او از دور شهوت را دید و از او پرسید: به من کمک می کنی؟ شهوت گفت: نه!

سالها منتظره این لحظه بودم که تو از بین بروی. تو همیشه مرا تحقیر می کردی وهمه می گفتند تو از من برتری. از نابود شدن تو خوشحال خواهم شد


عشق که نمی توانست نا امید باشد رو بسوی خداوند کردوگفت: خدایا مرا نجات بده.




ناگهان صدایی از دوربه گوشش رسید که فریاد می زد: نگران نباش، من تورا نجات می دهم. عشق به قدری آب خورده بود که دیگرنتوانست روی آب بماند و بیهوش شد.


وقتی به هوش آمد خود را در قایق عقل دید. خورشید طلوع کرده بود ودریا آرامترشده بود وجزیره آرام آرام از زیر آب بیرون می آمد وهمه احساس ها امتحان خود را پس داده بودند. عشق ازجا بلند شد وبه عقل سلام کرد وازاوتشکرکرد.


عقل جواب سلامش را داد و گفت: من شجاعتش را نداشتم که تورا نجات دهم وقایق شجاعت هم ازمن دور بود ونمی توانست برای نجات تو بییاید. تعجب می کنم تو چطوری بدون من وشجاعت برای نجات حیوانات وترس به جزیره برگشتی؟! همیشه می دانستم درون تو نیرویی هست که درهیچ یک ازما نیست. فقط تو لیاقت فرماندهی همه احساس ها را داری.


عشق از او تشکر کرد و گفت: باید بقیه را پیدا کنیم وبه جزیره برگردیم.

راستی چه کسی مرا نجات داد؟

عقل گفت: زمان!

عشق با تعجب پرسید: زمان!

عقل گفت: بله 


چون فقط زمان می تواند بزرگی وارزش عشق را درک کند






نوشته شده توسط severus snape` در یکشنبه 14 شهریور‌ماه سال 1389

نظرات (5)


مطالب پیشین

:: شهر سوخته قسمت (۴)
:: ولنتاین
:: ادامه شهر سوخته قسمت (۳)
:: شهر سوخته ادامه...
:: شهر سوخته (سیستان)
:: میخوام بگم ما آدما...
:: داستان مسعود و ویکی و قندونشون !
:: ایران !!!
:: میخوام مثل خودت باشم ....
:: شکلات های تلخ و شیرین!
:: وقت رفتن است!
:: خار و گل
:: بعد از رفتن تو ...
:: جدایی
:: آرزو
:: نامه یه گل پسر ۹ ساله به دوست مخملش
:: دوست داشتن ....
:: چیز هایی که تجربه کردم...
:: قلب
:: داستان عشق
:: love
:: کوچه و پس کوچه های تنهایی من...
:: دانلود آهنگ جدید محمد بی باک (Bibak)
:: بیوگرافی زابل
:: زابل (لغات)
:: عشق ستاره ای
:: تغییر جدید وبلاگ
:: دلم میخواست...(شعر ماله خودمه)
:: شب ها تا صبح بیدارم...
:: داستان کوتاه...
:: تنهایی...
:: باکس آفیس 28 تیر
:: دانلود موزیک ویدئوی tm bax
:: دانلود آهنگ بنیامین
:: پاسخ کودکان به یه سری سوال جالب
:: دانلود آهنگ جدید یاس (نیستی)
:: بالاخره...
:: گذاشتی رفتی ....
:: بدون شرح با سیاوش !!!!
:: دانلود آهنگ سریال فاصله ها
:: پایان
:: راست یا دروغ؟ !؟!
:: عشق واقعی...
:: امسال هم گذشت...
:: کاش...(شعر مال خودمه!)
:: نامه ی شوهری به همسرش
:: خیلی خوشحالم...
:: تو مثل...
:: عشق یعنی عزیزم دوستت دارم!
:: پدر !!!

Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by http://birklobeless.blogsky.com
This Themplate By Theme-Designer.Com

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگ اسکای

قالب پرشین بلاگ

قالب میهن بلاگ

قالب جوان بلاگ

قالب ایران بلاگ

قالب رویا بلاگ

قالب پرشین بلاگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

تم دیزاینر

Until New Years wow
gif


Oh Man Until New Years wow